تبليغاتX
عروسک های نامرئی


عروسک های نامرئی

حرف هايي براي نگفتن

صحن و كفتراش. شب ازدحام مردم. عيد 87 بود. دلتنگيش. نرفتم كنار ضريح. يا بايد بقيه رو هُل مي دادم يا بايد تنه مي خوردم. نرفتم جلو. آخه همه جا بود. به خدا بود!

 

* كمتر از آهو كه نيستم / مي شه ضامنم بشي؟

* اتفاقا هستم

* سرودي بود كه توي راديو پيام پخش مي شد

* يكي از تاريخ هاي ثبت شدني

* با كسي كه دوسش داري

* دوسش دارم. هم امروز، هم اتفاقاشو

* تراز اين آزمون 6500 راهي تا 7 هزار نمونده. بعدش شايد 8 هزار!

 

نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 10 PM توسط دخترک| |

پريشون بود. آخرين راه رو همون اول پيش گرفت.

گفت تورو به فاطمه ي زهرا قسمت مي دم راستشو بگو

كم آوردم، كم آوردم، كم آوردم، كم آوردم، كم آوردم، كم آوردم...

گريه كردم، گريه كردم، گريه كردم، گريه كردم، گريه كردم، گريه كردم...

راستشو گفتم... كاملا عكس بود. خوش حال شد / م

* حالا اگه يه آدم دقيقي پيدا شد گفت شماره ي پست هارو اشتباه كردي و يكي كمتر زدي، تو جوابش بايد بگم يه پست مهم رو ثبت موقت زدم. دوست نداشتم كسي بخونه اما بايد مي نوشتمش و تو وبلاگ مي زدمش...

* اين جمعه 8/8/88 خيلي دوست دارم اتفاق خاصي باشه...

نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 9 AM توسط دخترک| |

اي فلاني

دو سه خطي بنويس

ساده تر

رنگي تر

...


كلافي به سر در گمي من بوده تا به حال؟

دلم خيلي هم نوشتن مي خواهد.

داشتم با خودم مي گفتم چرا تا وقتي كه داد نزني كسي تو را نمي بيند؟

گاهي... كسي كه سكوت كرده، حرف قشنگ تري براي گفتن دارد.

كسي كه سكوت كرده، به گوشه اي رانده شده، و انزوا را بلعيده

قميشي تا هميشه گاه براي لحظات دلتنگي ام مي ماند.

دلم مي خواست الان نمايشگاه كتاب مي بودم. كاسپين.

دلم مي خواهد يك حرف حسابي براي گفتن داشتم لا اقل...

به پپرك گفتم: اگه اين جا بمونم همه ي آرزوهامو خاك بايد كرد.

سينا مي گفت خيلي حيف شد... تلخي حرفش رو خوب حس مي كردم. حيف شد.

مي تونه با يه اشتباه ديگه يه بار حيف بشه نه؟

خيلي دلم گرفته

دلم گرفته

تنهام. "او در ميان جمع تنها بود..."

چه مي دونن عاشق مي شه چه آسون / پرنده زير بارون...

دلم واسه محمد مي سوزه. نامزد كرده ولي به جاي تبريك... سر كوفت مي شنوه

واسه دختره هم همين طور

مي شه از عشق تو مُرد و ديگه از دست همه راحت شد / مي شه از عشق تو مُرد و ديگه از دست توام راحت شد...

من اين روزها خيلي ديوونم. خيلي آشفته...

خنده هاي نا به جا / گريه هاي نا به جا

دلم هواي گريه هم نداره آخه

گاهي مي پرسم... خدا... كي وقتشه؟ خيلي مونده نه؟ آخه تو چقدر صبر داري...

مـ ـن خـ ـو د م ر ا د و سـ ـت نـ ـمـ ي ـد ا ر م هـ ـيـ ـچ

* باورت هست مسافر... كه اين روزها چقدر شكلات رو گوش مي دم؟! چقدر مرهمه واسه دلتنگي... تكرارش خسته ام نمي كنه بعد اين همه مدت...

* اگر گاهي دو خط شعري / كه گوياي همه چيز است و خود نا چيز / واي بر من گر تو آن گم كرده ام باشي / گم كرده ام باشي


نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 12 PM توسط دخترک| |

بعضی روزا که همه چیز قشنگه / من و هم خون بزرگه...

سرعت / صدای بلند موزیک توی ماشین / شیشه ها رو می دیم پایین / باد می زنه / داد می زنیم...

شبه و همه جا تاریک / از کنار هر ماشینی رد می شیم نگاهمون می کنن / می خندیم / هر دومون...

از ته دل...

* عکس مورد نظر یافت نشد! (برای سوژه ی بالا)

* توی رانندگی خوب پیشرفت کردم

* ترازم تموم تابستون حول و حوش 6200 بود. نه بالا رفت نه پایین!

* ولی من کوتاه نمی یام...



نوشته شده در شنبه 11 مهر1388ساعت 6 PM توسط دخترک| |


Design By : Night Skin