عروسک های نامرئی
ساقي نامه
اما 30 آبان تولد متين بود. متين يكي از قشنگ ترين خاطره هامه تولدش... مبارك. مي دونم جزو آدماي موفق مي شه... مي دونم. هنوز تك تك لحظه هاي اون 2 روز يادمه... :-) * + + + در اين سه علامت به زودي عكس نصب مي گردد * خيلي وقت بود آهنگ وبلاگمو گوش نداده بودم. امروز اتفاقي با اينترنت اكسپلورر اومدم. خيلي دوست داشتنيه... اون قسمت اوجش... به خودم التماس كردم... * مي شه از نو نوشت * داشت دير مي شد * پست بعدي، 11 آذر * پست پاييني رو هم ببين "خسته اي از هيئت رنگي نه؟ پاتو چرا بستي به تخت؟ پامو؟ پامو بستم كه اگه يه وقت زمين سقوط كنه طوري نشم كي، كي گفته زمين مي خواد سقوط كنه؟ قانون دافعه گفت" آدم ها عروسك هاي خيمه شب بازي ان كه جاذبه بازيشون مي ده... یاد تو خاقانیا ز داد چه سود است کز ستم دهر زینهار نیابی * مجبورم... مجبورم اعتراف كنم. كه بيم من و خاقاني يه شباهت هايي هست صحن و كفتراش. شب ازدحام مردم. عيد 87 بود. دلتنگيش. نرفتم كنار ضريح.
يا بايد بقيه رو هُل مي دادم يا بايد تنه مي خوردم. نرفتم جلو. آخه همه جا بود. به
خدا بود! * كمتر از آهو كه نيستم / مي شه ضامنم بشي؟ * اتفاقا هستم * سرودي بود كه توي راديو پيام پخش مي شد * يكي از تاريخ هاي ثبت شدني * با كسي كه دوسش داري * دوسش دارم. هم امروز، هم اتفاقاشو * تراز اين آزمون 6500 راهي تا 7 هزار نمونده. بعدش شايد 8 هزار!


| Design By : Night Skin |
